محمد تقي جعفري
102
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
تشكيل مىدهند ، ملاك تفكر عدهء فراوانى از متفكران مىباشند . لذا بىتفاوتى و كوته فكرى اين مردم را به حساب رضايت انسانها بطور عموم در زندگى مىآورند و آرامش و خرسندى آنان را دليل روبراه بودن حيات آدميان تلقى مىكنند . چونان خرسندى كودكى كه ببازى با لجن خرسند مىگردد . علت دوم - براى لزوم بيان دردها اينست كه با روشن شدن آنها است كه متفكران مصلح ، براى شناخت علل اصلى آنها دست به كار مىشوند و به كمك تقسيم آن علل به اقسام ريشه دار و سطحى ، موقت و پايدار و ارتباط آن علل با مسائل تاريخى و محيطى و فرهنگى و روانى و اقتصادى و اخلاقى و غيره . . . گامهاى مؤثرى در پيدا كردن درمانها برمىدارند . مسلم است كه درد شناسى به ترتيبى كه گفتيم دردهاى بشرى را مىتواند بقرار زير مطرح بسازد : همهء دردهاى بشرى را مىتوان بر سه قسمت عمده تقسيم كرد : قسمت يكم - دردهايى است كه با نظر به كميت و كيفيت موجوديت طبيعى انسان در مجراى قوانين طبيعت به وجود مىآيند ، مانند درد پايان يافتن حيات و انقراض اميدها و آرزوها به وسيلهء مرگ . و اختلالات متنوعى كه به جهت محدوديت مقاومت عضوى در مقابل آفات طبيعى ، دردهايى را به وجود مىآورند . همچنين مانند شكست در آرمانها و هدفگيرىهايى كه آدمى در امتداد حيات در جستجوى وصول به آنها است . و بطور كلى دردهايى كه ناشى از عواملى مىباشند كه از قدرت و اختيار انسانى بركنارند . قسمت دوم - دردهايى است كه ناشى از سلب قدرت و اختيار آدمى بوسيلهء ديگر انسانها است . به اين معنى كه اگر زور گويى و خودخواهى انسانهاى ديگر نبود قدرت و اختيار آدمى سلب نمىگشت و دردى نداشت . قسمت سوم - دردهايى است كه معلول خودخواهى و خودكامگى و هوى پرستىهايى است كه موجب سلب قدرت و اختيار خود او مىباشد . تقسيم بندى مزبور ما را بيك تقسيم اصيل و پايدار آگاه مىسازد . اين تقسيم عبارت است از اين كه : دردهاى بشرى دو نوع اساسى دارد :